ایـــــــــــــــران همیشــــــــــــــــه جــــــــــــــــــاویـــــــــــــــــد
www.beloz.mihanblog.com


بازدید : مرتبه
تاریخ : 1391/01/24


                        با نظرات خود ما را دلگرم کنید 

ارسال توسط رامین
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1391/02/30

کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

“پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی 

خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. 

من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می

دانم که اگر تو اینجا

بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.

دوستدار تو پدر”.

طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: “پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا

اسلحه پنهان کرده ام”.

ساعت ۴ صبح فردا مأمور اف.بی.آی و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام 

مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش

نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد : “پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که می توانستم از 

زندان برایت انجام بدهم”.



طبقه بندی: داستان عبرت آموز، 
ارسال توسط رامین
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1391/02/8
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...

دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با

صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه

می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!

دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...

اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای

خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند 

برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می 

دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...

و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد

نتیجه اخلاقی : یکی از خواسته هاتون از خدا همیشه این باشه که ایکاش سایه ی فقر و نداری تو 

زندگی هیچ بنی بشری نباشه!



طبقه بندی: داستان عبرت آموز، 
ارسال توسط رامین
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1391/01/30
ارسال توسط رامین
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1391/01/28
ارسال توسط رامین
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1391/01/27
ارسال توسط رامین
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1391/01/26
ارسال توسط رامین
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1391/01/26





هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند.


هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.


پسرک پرسید : «ببخشید خانم! شما کاغذ باطله دارین»


کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و ...........




ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان عبرت آموز، 
ارسال توسط رامین
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1391/01/24

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو 

پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در 

زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است! پیرزن گفت:اتفاقا این صفت 

بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود! جوان گفت: شنیده ام زبانش

هم لکنت دارد! پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا ... می دانید که عیب بزرگ زن ها پر 

حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد! جوان 

گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است! پیرزن گفت: درست است ، این 

هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد. 

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است! پیرزن گفت: شما تجربه

ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر 

سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد! جوان گفت: این همه به کنار، 

ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد! پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر 

هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.





طبقه بندی: داسـتــانــهـای طـنـز، 
ارسال توسط رامین
(تعداد کل صفحات:12)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

تبلیغات
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما بهتر است از چه مطالبی در وبلاگ بیشتر استفاده شود؟







صفحات جانبی
پیوند های روزانه
عضویت در خبرنامه





Powered by beloz

معرفی به دوستان
تلوزیون اینترنتی

بازی



بازی آنلاین


 

بازی تراوین

آپلود عكس
وضعیت در یاهو
چت آنلاین
ترجمه وبلاگ
دیكشنری
مشخصات شما
ساعت
اوقات شرعی


Online User